خرید بک لینک

امروز رفتم تپه شهدا

زیر همون درخت

کنار همون حوض

ی دل سیر گریه کردم.

یادش بخیر

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 22:52

گاهی همه چیز آنقدر سریع اتفاق می افتد که فرصتی برای یک خداحافظی خوب پیدا نمیکنی !

گاهی جای بوسه ای که هنگام خداحافظی نکردی ، تا ابد درد می کند...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 22:52

خدایا به حق این شب قدر قسمت میدم حالمو خوب کن دیگه بسه دیگه نمیتونم اینهمه درد و رنج تحمل کنم دارم پیر میشم خدایا نگام کن دیگه نمیتونم اینجوری ادامه بدم.

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: يکشنبه 5 خرداد 1398 ساعت: 22:52

ظهر ۱۸ آبان پارسال بود ک از بیمارستان مرخص شدی و من تنها موندم و از همونموقع خونوادت بفکر جداییمون افتادن و از همونموقع من شبا بدون بغلت خوابیدم البته چندباری هم دوتایی سعی کردیم همه چی درست شه و بتونیم زندگیمونو کنیم ولی نشد آقایی من از پارسال تا الان بدون تو خیلی سختی کشیدم آقایی بدون تو نمیتونم راحت نفس بکشم بدون تو آرزوهامو نمیخوام آقایی توروخدا برگرد و کاری کن همه چی درست شه و بتونیم کنار هم زندگی کنیم و به آرزوهامون برسیم...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

چند شب پیش ی خوابی دیدم هردفه خواستم بنویسمش نشد ولی میگم تا یادم بمونه..ی شب قرصمو خوردمو خوابیده بودم و مث همیشه ب تو فک میکردم و دلتنگت بودم بعد خواب رفتم تو خواب احساس کردم تو کنارم خوابیدی و منو تو بغلت گرفتی خیلی حس خوبی بود بخدا انگار واقعی بود بعد بیدار شدم دیدم همش رویا بوده...عشقم نفسم زندگیم برگرد توروخدا برگرد من بدون تو نمیتونم زندگی کنم افسردگیم بدتر میشه داغون میشم نابود میشم...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

امروز نامه ای ک دادگاه هفته قبل داده بود برا پزشکی قانونی بردم پزشکی قانونی پیش دکتر حالمم خوب نبود همش تو فکرت بودم خیلی اذیت شدم وقتی رفتم برا معاینه و آزمایش چون نمیخوام جداشیم خیلی ناراحتم دکتر پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

وقتی میخندم

دختر افسرده ی وجودم با تمام توان گریه میکنه و جیغ میکشه...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

نانوشته هایم بسیارند

مثل بی قراری هایم

من سکوتم را فریاد می کشم

آخر این آشوب درونم

مرا می کشد...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

میدونی حال الانمو؟ تو منو ب آرزوهام نرسوندی کجا میخوای بری بیا ببین چشمامو ورم کردن آقایی مگ نگفتی طلاقی درکار نیست پس چی شد الان کجایی چرا گذاشتی خونوادت زندگیمونو نابود کنن چرا زندگیمونو فدای غرورشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

این روزا یه بغضی توی گلوم هست

که میدونم تا آخر عمر عذابم میده،

شاید اگه میدونستم دیگه نمیبینمش

بیشتر نگاش میکردم، طولانیتر باهاش حرف میزدم، سفت تر بغلش میکردم،

اگه میدونستم این خداحافظی، خداحافظیِ آخره یه جور دیگهای بهش میگفتم دوستت دارم

شاید پشیمون میشد و نمیرفت،

بعضی آدما انقدر خوبن که هر وقت برن زوده...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

خوبی؟ خیلی وقته چیزی ننوشتم چون حال و روز خوبی نداشتم تو این مدت خیلی بهم سخت گذشت..از ۲۲ آبان ک حکم طلاقمون صادر شد حالم ب هم ریخت خیلی عذاب میکشیدم شبا خواب نمیرفتم میترسیدم کلن اعصابم داغون شده بودادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

نمیدانم هم اکنون در کجا مشغول لبخندی

فقط یک آرزو دارم

که میان قلب تو با غم

نباشد هیچ پیوندی...

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

لیاقتت همون دخترایین ک رفتی سراغشون و قبلنم دوست بودی باهاشون

فک نمیکردم ب این راحتی همه چیو فراموش کنی اخه تو قول داده بودی هیچوقت کارایی ک من دوس ندارمو انجام نمیدی

ولی حالا اینقد سرت گرمه ک فراموشم کردی

فک میکردم ناراحتی از جداییمون ولی میبینم ک خیلی هم خوشحالی

دیگه هیچوقت وبلاگ نمیام شایدم حذفش کردم.

برچسب: نویسنده: نرگس اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 اسفند 1397 ساعت: 1:59

صفحه بندی